سمفونی صد و نود و سوم: خیالات مغشوش
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 9:36
خون میریزه... برمیگرده به دستام نگاه میکنه میگه اینا چیه؟ از کجات داره میریزه؟ میگم از دستم میگه کو ببینم؟! پس چرا زخم نیست؟ لبمو گاز میگیرم میگم بعدا بهت نشون میدم. الان نمیشه. رو بازومه... میگه بده ببینم! چی چی رو بعدا... میگم زشته! جلو بقیه... لااقل اتاق... خواهش میکنم میگه خیلی خب... مردد و زی
سمفونی صد و نود و یکم
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 12:05
زن حسود نیست؛ فقط برخے مسائلُ منصفانـہ و عادلانـہ نمے بینـہ!
سمفونی صد و نود و دوم: واژه به واژه درک کن
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 12:05
وقت هایی هست که شاید بیشتر از هروقت دیگری نیاز داشته باشی که باشند. و بخواهی شان اصلا. اما درست در همان وقت هاست که می بینی اشتباها ترکت می کنند. به خیال خودشان احتمالا تصور کرده اند شعور به خرج داده اند اما عمیقا دگرگونت می کنند. حالت را بد می کنند. و می خواهی تمام بودن های دیگرشان را هم بالا بیاور...
سمفونی صد و نودم: خصوصے |1|
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 8:05
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سمفونی صد و هشتاد و هشتم: غریبه تر از هفت پشت آشنا
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 17:27
نگاه هاے از رو تردید تظاهر بـہ جدیت نگاه هاے از رو کنجکاوے لبخند نگاه خندہ احوال پرسے نگاه هاے دزدکے ... ولے آخرش گیر کسے مے افتے کـہ فکرشم نمے کردے!
سمفونی صد و هشتاد و نهم: بوت [بوی تو]
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 17:26
واے ... بوے عطرِش خیلے بده! واے ... بوے عطرِش... واے ... بوے عطرِش خیلے خوبـہ!
سمفونی صد و هشتاد و هفتم: پُرروش نکن!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:14
همیشـہ نباید بهش بها بدے و لوسش کنے گاهے باید بهش فحشم بدے :)
سمفونی صد و هشتاد و ششم: حال زار کودک درون
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 17:22
کنارِ کودکِ درونم نشستم و هاے هاے گریستم...
سمفونی صد و هشتاد و چهارم: می شود فاش همه
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 13:02
یکـ/ داشتم فکر مےکردم... "شین" را دوست دارم. نـہ...! چقدر شین را دوست دارم. در آن همایشِ پُرشکوہ کـہ سهمِ بیشترے از نمایش را شین داشت من همان معشوقِ مشوق بودم. از نوعِ دلشکستـہ... در نبودِ "میم". گردشِ اسلوموشنِ لب و دهانِ شین پاسخِ چشم هاے جستجوگرم را داد: "نگرد... نمےآد." تکان تکانِ این تصاویرِ مح...
سمفونی صد و هفتاد و چهارم: Every Woman Is A Mother
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
- لو، برنامت چیـہ؟ + رو علفا دراز بکشم - منظورم برنامـہ زندگیتـہ ___________________ "Tallulah"، روحِ مونثتان را براے یک ساعت و نیم بـہ طرز فریبندہ اے بـہ بازے مے گیرد. احتمالاً تِلولا برترین انتخاب بـہ عنوان فیلم نیست اما پس از دیدنِ آن احساسِ اندوهِ خوشایندے دارید. بـہ علاوہ دیالوگ هاے سادہ در عین...
سمفونی صد و هفتاد و پنجم
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
گر نگهدار من آنست کـہ من مے دانم شیشـہ را در بغل سنگ نگـہ مے دارد + :)
سمفونی صد و هفتاد و ششم
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
شما بحث مے کنید تموم مے شـہ مے رہ اما بقیـہ یادشون نمے ره!
سمفونی صد و هفتاد و هفتم: همه عمر ترسیدم
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
فرهاد [علے مصفا] : همـہ عمر ترسیدم. همیشـہ حواسم پرت بود اما نـہ از تو. همیشـہ حواسم جمع تو بود، گلے. اسم تو آرومم میکرد. تو "الف" بودے، من "ے". گیلـہ گل ابتهاج، فرهاد یروانے... گلے [لیلا حاتمے ] : اصلا یادم نیست عجیبـہ ... فرهاد: سلیقـہ تو رو یادمـہ...هر چے تو دوست داشتے رو دوست داشتم...اون روز رو ...
سمفونی صد و هفتاد و هشتم: آشِ فروشنده
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
"فروشنده" رُ اگہ بہ کارگردانِ غیراسمے و بازیگرهاے معمولے مے دادنـ بازے کننـ انقدددد معروفــ نمےشد...! -__- معادلہ فیلمِ مذکور = [دیالوگــ - Time] + [موزیکــ متن - Time] + [سوتے + Time]
سمفونی صد و هفتاد و نهم: Pretty Little Head
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
یاد گرفتم آرامتر باشم...چون برخے اوقات بعضے حرف ها از زبانِ یک آدم حتے غریبه بدجور تکانت مےدهند. به خیالت شاید "او" یک انسان باشد، همچون همان هایے که در روز هزاربار از کنارت رد مےشوند و تو از کنارشان مےگذرے اما در یک روز چنان برایت مقدر خواهد شد که حرف را از زبانِ یکےشان بگیرے تا معجزه کنے. شاید آن ...
سمفونی صد و هشتادم: همیشه "ما"
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
این روزها اگر از دستِ هم ناراحت شویم، دلیلِ ناراحتےمان را با ظاهرے آرام مےگوییم و با خندہ اے تمام مے کنیم: "بے خیال... پیش نمے آد!" این روزها اگر از دستِ هم عصبانے شویم، دِق و دلےهایمان را سَرِ هم خالے مے کنیم و ترس نداریم کـہ من تا مغزِ استخوان جوش مےزنم و حرف هاے قاطے کنندہ را چاشنےاَش مےکنم آنقدر...
سمفونی صد و هشتاد و بکم: ___
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
Blog.ir مرسے! گند زدے بـہ همـہ پُستے کـہ عاشقانـہ نوشتم... فکر نکنم بتونم با این دلزدگے اے کـہ بعدِ ذخیرہ نکردن دادے بتونم زود بنویسم.
سمفونی صد و هشتاد و دوم: Comedy or Tragedy
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
"دیشبــ دلِ خانمےُ شکستم، از دستم گریـہ مےکرد... ناراحت شدم ولے فکر کردم گریـہ واسـہ زن خوبِ! زن کـہ گریـہ کنـہ دلش وا مےشـہ." + یکے از پیش نویس هاستــ ... وقتے اینُ پیاده کردم، ننوشتم از کے و کجا بودہ اما مطمئنم نقل قولِ. =)
سمفونی صد و هشتاد و سوم
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 17:05
یکـ/ جستجوے نورِ مطلق در سرشت آدمیان عوارضِ دردناکترے دارد. گاه آنقدر محوِ سپیدے هاے تمام شدنے دیگران مے شوید کـہ همـہ قدرت تشخیص و بینایےتان را با دست خودتان کور مےکنید. دوپایانِ نامُبرا تاریکے را بدونِ استثناء بـہ نسب در وجودشان دارد یا مشغولِ آبیارے و پرورش آن هستند. اگر بـہ این باور برسید کـہ حت...